تبليغاتX
موسیقی آذربایجان
حيدربابا

حيدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسين بهجتى تبريزى ملقب به شهريار است . منظومة « حيدربابايه

سلام » نخستين بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . ليکن

 ترجمه بى بديل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتيان شاهکارى ماندگار است . مترجم در

توضيح هدف خود از انجام اين کار بسيار دشوار مى گويد : « زيبايى يک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ

همنشين در يک بيت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده

که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگيز بيان

کند . از همين روست که هر گونه تغيير در صورتِ شعر زيبايى و دلربايى آن را پريشان مى سازد بى آنکه

شايد به شکل خيالى يا معنى آن لطمه اى بزند . » با اين حال مترجم معتقد است که هيچ ترجمه اى قادر به انتقال

 کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در اين اثر نيست .

منتقدان در توجيه ترجمه زيباى ايشان اين مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار

 باشدزيبا نيست واگر زيبا باشد وفادار نيست.

حيدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگين و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب

بندهاى آن شايستة ترسيم و نقاشى است . زيرا از طبيعت جاندار سرچشمه مى گيرد . قلب پاک و انسان دوستِ

شهريار بر صحنه ها نور مى ريزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نيمى از اين منظومه

نامنامه و يادواره است که شاعر در آن از خويشان وآشنايان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمينها و

صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر يک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد

حيدر بابا دنيا يالان دنيادي سليماندان نوحدان قالان دنيادي اوغول دوغان درده سالان

دنيادي هركيمسيه هر نه وئريب آليبدي افلاطوندان بير قوري اود قاليبدي حيدر بابا

يولوم سنن كج اولدي عمروم كچدي گلممه ديم گج اولدي هئچ بيلمه ديم گوزللرون نج

اولدي بيلمزديم دنگه لروار دونوم وار ايتگين ليك وار آيرليق وار ئولوم وار حيدر بابا

يار - يولداشلار دوندولر بير - بير مني چولده قويوب چوندولر چشمه لريم چراغلاريم

سوندولر يامان يئرده گون دوندي آخشام اولدي دنيا منه خرابه شام اولدي

+ نوشته شده در  ساعت 19:41  توسط ARAZ  | 

 

 شهريار

استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار) در سال ۱۲۸۵ هجري شمس در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در

 روستاي خشکاب در بخش قره چمن آذربايجان متولد شد. پدرش حاجي مير آقا خشکنابي و از وکلاي مبرز و

مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با اينان و کريم الطبع بود.


او در اوايل شاعري بهجت تخلص ميکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبيت شاهد از ديوان

آمد و خواجه تخلص او را شهريار تعيين کرد. او تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه

تبريز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصيل کرد و به مدارج بالايي دست يافت ولي در

 سالها آخر تحصيل اين رشته دست تقدير او را به دام عشقي نافرجام گرفتار ساخت و اين ناکامي موهبتي بود

 الهي؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج معنوي ويژه

 اي کشانيد تا جايي که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگر

يافت و شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيک از عهد اين آزمون درد و رنج برآمد و برپايه هنري اش

به سرحد کمال معنوي رسيد. غالب غزلهاي سوزناک او که به دائقه عموم خوش آيند است. اين عشق مجاز است

 که در قصيده زفاف شاعر که شب عروسي معشوقه هم هست؛ با يک قوس صعودي اوج گرفته؛ به عشق

عرفاني و الهي تبديل ميشود. ولي به قول خودش اين عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبيعت هم مدتها

به همان صورت اولي براي او تجلي کرده و شهريار هم بازبان اولي با او صحبت کرده است.


اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگي شهريار در خلال اشعارش خوانده ميشود و هر نوع تفسير و تعبيري که

در آن اشعار بشود به افسانه زندگي او نزديک است. عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان در خلال غزلهاي

انتظار؛ جمع وتفريق؛ وحشي شکار؛ يوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ وناي شبان و

اشک مريم: دو مرغ بهشتي....... و خيلي آثار ديگر مشاهده کرد. محروميت وناکاميهاي شهريار در غزلهاي

گوهرفروش: ناکاميها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوي شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بيان شده

 است. خيلي از خاطرات تلخ و شيرين او در هذيان دل: حيدربابا: مومياي و افسانه شب به نظر ميرسد.


استاد شهريار سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگي شاعرانه پربار و افتخار در ۲۷ شهريور ماه ۱۳۶۷ به

 ملکوت اعلي پيوست و پيکرش در مقبره الشعراي تبريز که مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار است به

 خاک شپرده شد.

+ نوشته شده در  ساعت 19:27  توسط ARAZ  | 

 

کشته شدن ستارخان

                                                        

درچنین روزی درسال1292هجری شمسی ستارخان سردارملی ازمبارزان مشروطه طلب وآزادیخواه

مشهوردرگذشت . ابن  حاجی حسن قرچه داغی معروف به ستارخان اصلا ازاهالی قرچه داغ و ارسباران

کنونی است اما فامیل اوبه تبریزکوچ کردند . او نیز از جوانمردان محله امیر خیز تبریز بود . وی  ازجمله 

مردانی بود که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به سلاح برد و به سبب شجاعت ها و فداکاری

هایی که در مبارزه علیه نیروهای استبدادی محمد علی شاه قاجار از خود نشان داد از طرف آزادی خواهان به

سردار ملی ملقب شد.  وی پیش از مشروطیت از لوطیان تبریز بود. پس از اعلام مشروطیت نیزبه شهر آمد و

به اسب فروشی اشتغال ورزید و سپس جزو مجاهدین مسلح گردید. پس از بمباران مجلس، دعوت انجمن ایالتی

 آذربایجان را  قبول کرد. او در دوران مشروطه نیروهای آزادی خواه آذربایجان را به یاری باقر خان برای

گشودن تهران بسیج کرد و در این فتح با نیروهای جنوب و گیلان همکارشد . .پس از فتح تهران به دست ملیون

 ،  مجاهدین تهران به منزل ستارخان سردار ملی جمع شده و  بنای مقاومت را گذاشتند.در سی ام رجب سال

1328 ه ق در پارک اتابک که منزلگاه وی و مجاهدان ایشان بود جنگ سختی بین قشون دولتی که می خواستند

 او را خلع سلاح کنند در گرفت و عاقبت قشون دولتی غالب آمده سی تن را کشته و سیصد تن را اسیر کردند

 .  در نتیجه تیراندازی ها تیری به پای او اصابت کرد . در اثر آن تیر  ستارخان بیمار شد. مرگ سردار ملی

را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسی مطابق به 28 ذیحجه  1332 قمری نوشته اند. سردار هنگام

پیوستن به جاودانگی 48 سال داشت. پیکر وی را  در مقبره طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در شهر

 ری به خاک سپردند

                                               

عظمت کار سردارملی هنگامی درک می شود که بدانیم ، وقتی وی و تفنگداران محله امیرخیزتبریزبه مقاومت

علیه استبداد بر خاستند تمام ایران درسکوت و رکود کامل بود ومشروطه خواهان یا ازایران رفته بودند یا کنجی

 گزیده بودند والبته عده ای در تبریزهمراه وی بودند. مقاومت ستارخان و باقرخان و تفنگداران شجاع آنان در

محله امیرخیر و خیابان چنان جانانه و مخلصانه و مجاهدانه بود که در سرما و گرما و در محاصره شدید شهر

از سوی هزاران تن لشکر مستبدان از تهران و منطقه و نداشتن سلاح وآذوقه ، ماه ها مقاومت ودفاع و حمله

کردند تا آرام آرام درگیلان و اصفهان و خراسان ، آن هم به نام ستارخان حرکت های مسلحانه شکل گرفت.

واستبداد محمد علی شاهی عقب نشینی کرد و سر انجام به روسیه پناهنده شد. اما ، سرگذشت وپایان کار

ستارخان و مجاهدانش در پایتخت ، غم افزا و جانگداز است . از راه رسیده ها و در خلوت خزیده ها و

همدستان دول خارجی و استبداد داخلی و برخی آزادیخواهان به نوا رسیده ، عر صه را بر مجاهدان تنگ کردند

و بلای جان مشروطه خواهان واقعی شدند زیرا ستارخان ها را خار راه خود برای برخی اقدامات ناموجه

می دیدند.  

+ نوشته شده در  ساعت 22:9  توسط ARAZ  | 

  

 

 

 

                                                                                         

 

 

 


    پیشینه تبریز
 
 

 تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی است . در 46درجه و 25 دقیقه طول شرقی و 38درجه و دو دقیقه

عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا 1340 متر می باشد.

 با وسعتی حدود 11800 کیلومتر در قلمرو میانی خطه آذربایجان و در قسمت شرقی شمال دریاچه

ارومیه و 619کیلو متری غرب تهران قرار دارد . در150 کیلو متری جنوب جلفا ، مرز ایران  و جمهوری

  آذربایجان  قرار گرفته است. جمعیت تبریز بیش از یک و نیم میلیون نفر می باشد.

تبریز از سمت جنوب به رشته کوه منفرد همیشه پر برف سهند و از شمال شرقی به کوه سرخ فام عون علی

 (عینالی) محدود می شود. رودخانه آجی چای (تلخه رود) از قسمت شمال و شمال غرب تبریز می گذرد

  و بعد از طی مسافتی قابل توجه در دشت تبریز به دریاچه ارومیه  می ریزد و مهرانرود از میانه تبریز

 می گذرد که اکثرا در فصول مختلف سال بی آب است.تبریز زمانی دارای باغات و مزارع فرح انگیز و پر

 آوازه ای بود به همراه قنات ها و چشمه های متعدد که امروز تمامی آن همه باغات و مزارع از میان رفته

یا درحکم از میان رفتن است وگستره شهر پیرامون خود را به مناطق مسکونی، تجاری ، اداری ، و صنعتیو

  خدماتی مبد ل ساخته است.شرح تبریز از گذشته ها ی دور تا به امروز هرگز د ر قاموس سطر ها و نوشته

ها نگنجیده است.پیشینه تبریز همواره درهاله ای از ابهام مستور بوده

 و امروز نیز حکایتگر غرایب است . تاریخ تبریز در پیش ا زظهور اسلام اسیر ظن ها وگمان ها و گاهی

 اغراض هاست و بعد از ظهوراسلام سیمای  پرشکوهش نظرجهانیان را معطوف می سازد

  و در گستره وسیع حکومت اسلامی به " قبه السلام " مشهور می شود

  . سپس در شاه راه ابریشم ، شرق را با غرب پیوند می دهد ورونق اقتصادیش به بنیان بازارها و

کاروانسرا هایی می انجامد

  که عظیم ترین مکان مسقف پهنه گیتی می گردد واز این رو – رشک انگیز– دارای شکوهمند

   ترین ابنیه اعصار و مترقی ترین دانشگاه آنزمان ها – ربع رشیدی – می شود

بنیاد شهر تبریز و وجه تسمیه نامش افسانه ای را می ماند ، گاهی بوی اغراض می دهدو برخی موارد نیز

 از ظن ها و گمان ها نشات می گیرد.   

زنده یاد عبدالعلی کارنگ درآثار باستانی آذربایجان (آثار و ابنیه تاریخی شهرستان تبریز) در باب وجه تسمیه

تبریز می نویسد: کلمه تبریز را جغرافی نویسان عرب چون سمعانی ویاقوت حموی به " کسرتاء " و جغرافی

 نویسان ایرانی وترک چون حمدالله مستوفی و کاتب چلپی به " فتح تاء " و مورخان رومی و روسی چون

فاوست ، آسولیک، ورطان و خانیکف به" فتح تاء " ، قلب " باء" ، به " واو" یعنی به صورت "تورز

"Tavrez    و " تورژTaverz " ، " تورشTavres" و " دورژ Davrez " ذکر کرده اند.

    درباره بنا و وجه تسمیه شهر تبریز حمدالله مستوفی و یاقوت حموی می نویسند   بنای تبریز از زبیده

زن هارون الرسید است . وی به بیماری تب نوبه مبتلا بوده،    روزی    چند در آن حوالی اقامت کرده

، در    اثر هوای لطیف و دل انگیز آنجا بیماری زبیده زایل     شده، فرموده شهری در آن محل بنا کنند

  و نام آن  را " تب ریز " بگذارنداولیا چلبی کلمه " تبریز را به معنی ستمه دوکوجو" (ریزنده تف و تاب)

 و این نام را باآتشفشانی دیرین کوه سهند مربوط دانسته است.

زنده یاد کارنگ درادامه می افزید: مورخان ا رمنی هم اسم تبریز را " تورژ یا دورژ" محرف عبارت "

 د، ای ، ورژ " به معنی انتقام گاه دانسته و نوشته اند : بانی تبریز خسرو ارشاکی (233-217م) حکمران

ارمنستان است که آن شهر را به یاد گرفتن انتقام " ارتبانوس" یا " اردوان" آخرین پادشاه

  پارتی ا زاردشیربابکان بنیادنهاده ونام آن راDa-i-vrez) ) گذاشته است.

مولف آثار باستانی آذربایجان با افسانه شمردن موارد ذکر شده می نویسد : قدیمی ترین ذکر نام تبریز

 را درکتیبه سارگن دوم پادشاه آشور خواهیم یافت. شرقشناس شهر فقید ولادیمیر مینورسکی می نویسد : "

 سارگن دوم د رسال 714 قبل از میلاد به قصد تصرف ممالک اورارتو سفری به شمال غربی ایران کرد. از

ناحیه سلیمانیه کنونی (واقع د رکردستان عراق) داخل کردستان مکری شد، از پارسوا parsua (پسه

کنونی ) و ساحل جنوبی دریاچه ارومیه گذشت

، از سوی شرقی دریاچه به راه خود ادامه داد و پس ازپشت سر گذاشتن " اوشکایا" (اسکوی کنونی) 

 قلعه "تارومی" یا "تاروئی " و "ترماکیس" را گشود .

بعید نیست یکی از این دو کلمه نام قدیمی تبریز کنونی باشد.

چنانچه درابتدا اشاره شد پیشینه تبریز همواره در هاله ای از ابهام مستتر بوده است و بنیاد و وجه تسمیه

نامش گاهی افسانه ای ، گاهی مغرضانه و گاهی نشات گرفته ازظن ها . گمان ها می گردد.

 این که تبریز قبل از اسلام مکانی آباد ویا غیر آباد بوده است

هنوز سند محکمه پسندی  در میان نیست حتی در اوایل ظهور اسلام نیز در

 حمله اعراب به آذربایجان نامی ا زتبریز دیده نمی شود، تنها اشاره دقیق و مستند مربوط به زمان سلسله

روادیان است که در زمان خلافت متوکل عباسی ، رواد ازدی و فرزندانش تبریز رو به آبادی نهاد و دور شهر

رابارو کشیدند .از آن زمان به بعد تبریز با سپری ساختن وقایع تلخ و شیرین اوازه ای جهانی یافت . اوصافی

که درطول تاریخ از تبریز شده است به اجمال چنین است:

در قرن چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می خواند.

ابو حوقل در367 و ابن مسکوبه در421 و ناصر خسرو در 438 تبریز را بزرگترین و آبادترین شهر

آذربایجان می خوانند.در سال 618 لشگر مغول به پشت دروازه های تبریز می رسند

، اما تدابیر شایان تقدیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می دارد

 و مردم تبریز با بذل مال شهر را ازکشتار و ویرانی رها می سازند. البته این اتفاق سه بار تکرار می شود

ودر هر سه بار مردم متمول تبریز همان تدبیر را به کار می بندند تا این که درسال 638 ه. ق مغول

  ها به سراسر آذربایجان مسلط می شوند و تبریز را پایتخت خود قرار می دهند که در زمان غازان

 خان تبریز شکوه ویژه ای می یابد . شنب غازان خان با ابهت تاریخی اش چشم ها را خیره می سازد

، خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر اندیشمند ایلخانیان ربع رشیدی را بنیاد می نهد که در زمان خود عظیم

ترین مرکز علمی – فرهنگی به شمار می رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانه های از برج های

ربع رشیدی در میان محله ای باقی مانده است.

این شهر در طول تاریخ دوره های طلایی متعددی را سپری ساخته است. دوران پایتختی، دوران 

ولیعهدنشینی، دوران شکوفای تجاری ، اقتصادی، هنری و... زمانی مکتب تبریز در عرصه هنر تحول

 شگرفی را موجب می گردد که امروز آثار کم نظیر آن دوره زینت بخش موزه های جهان است.

مردان و زنان نامداری ا زاین شهر برخاسته اند. کعبه ملای روم ، میعادگاه عرفا، شعرا، اندیشمندان و

بزرگان بوده است

 .به همین خاطر تبریز یگانه شهری است که صاحب مقبره الشعرا است . مقبره ای که خاقانی ها ،

همام ها، قطران ها، و... سرانجام واپسین مقتدر آسمان شعر و ادب شهریار شیرین سخن درآن مکان

 مقد س آرمیده است .

اگر چه از بلایای زمینی وآسمانی درامان نمانده است ، زلزله ها ، سیل ها، بیماریهای واگیر ، جنگ ها

 و ... همه تبریز را آشفته ، اما باز این شهر همیشه سرافراز به قول آقای یحیی ذکاء ، هر بار از زیر

 ویرانه ها و خاکستر های شهرپیشین همچون سمندری ، زنده تر و سرافرازنه تر قد برافراشته ، زندگی از

سرگرفته و هیچگاه زبون پیشامد ها و بازی های روزگار نگردیده است.

میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق ، پیر سید احمد تبریزی استاد کمال الدین بهزاد و... از جمله هنرمندانی

بودند که تحولی در عرصه دنیای هنر ان روزگار پدید آوردند. در زمان صفویه این اقتدار هنری در تبریز به

اوج خود رسیده اما جنگ صفویان با دولت عثمانی آنچه را که بافته شده بود پنبه ساخت و از آن همه مجد و

عظمتش جز کشتزارهایی سوخته و کوشک هایی ویران چیزی بر جای نماند و پایتخت به اصفهان منتقل شد و

هر چه استاد و هنرمند و اندیشمند بود به اصفهان کوچید و بناهای عظیم اصفهان مه امروز مایه مباهات

کشورمان است به دست کوچندگان تبریز و هنرمندان این خطه بنیاد شد و پادشاهان صفوی که پادشاهانی

فرهنگ دوست و هنرپرور بودند اصفهان را نگین ایران ساختند و همای سعادت ا زفراز آذربایجان بویژه

تبریز پرکشید و بر سر اصفهان سایه افکند.

تبریز گذشته ا زآنچه ذکرش رفت، در امور بنیادی نیز هموارهپیشگام بوده است که شاهد آن بوده ایم و

هستیم.نقش بنیادی تبریزدرنهضت تنباکو به استناد مدارک موجود حقانیت مبدا نهضت تنباکو ازتبریز

 را به اثبات  می رساند که در پی آن میرزای شیرازی فتوای معروف خود را صادر می کند

و شرح واقعه به قلم پژوهشگر ارجمند آقای صمد سرداری نیا  تحت عنوان "تبریز درنهضت تنباکو "

 به انجام رسیده است.قیام عظیم مشروطیت و نقش تبریز در اعطای مشروطه به مردم آن زمان امر

 مبرهنی است

 که حکایتگر دلیری مردان پولادین اراده ای چون زنده یادان ستارخان سردار ملی ، باقر خان یالار ملی

، ثقه الاسلام ، شیخ محمدخیابانی، علی مسیو، حسین خان باغبان و...است.

بعد از قیام مشروطه و وقایع مختلف ،تبریز پس از سپری ساختن سالهای بحرانی 20الی 25 درسال 1332

 درنهضت ملی ساختن نفت یکی از ارکان حرکت های  آن زمان در سراسر کشور به شمار می رفت

  و گواه این ادعا ، صفحه های حاکی شور و حال انقلابی مطبوعات تبریز در آن سال هاست

  و ملاقات های شادروان سید اسماعیل پیمان با آیت ا.. کاشانی و دکتر مصدق می باشد.

درنهضت 15 خرداد سال 1342 نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطبای تبریز باایراد سخنرانی های مهم

 وپخش شب نامه ها و حرکت های اصیل انقلابی دین خود را ادا کردند و سرانجام در29 بهمن سال 56 با

 حرکتی توفنده بنیاد شاهنشاهی 2500 ساله را به لرزه درآوردند و عظمت واقعه به قدری غیر منتظره

  و خارق العاده بود که رژیم شاهی را دچار سردرگمی ساخت و ساواک با تمامی ادعاهای پر طمطراق خود

عاجزانه به تقلا برخاست.

آنچه رفت مختصری بود از تبریز و وقایع تاریخی فرهنگی آن . اینک به شرح مختصر یکایک موارد شایان

 توجه اکتفا می شود . با این امید که این سطور درشناساندن سیمای تبریز برای هر صاحب اشتیاقی سودمند

واقع شود.
 

 
 

+ نوشته شده در  ساعت 21:22  توسط ARAZ  | 

  

 

                                                Cem Karaca

Cem Karaca 5 Nisan 1945'de İstanbul'da dünyaya geldi. Annesi (Toto

Karaca) ve babası tiyatrocu olan Karaca sanatçı bir

ailenin çocuğu olmanın

avantajını çok iyi değerlendirerek sanatla iç içe

büyüdü. Cem Karaca müzik

hayatının ilk bölümünde Anadolu'nun müziğinden

bihaber bir şekilde, ilk

grupları olan Jaguarlar ve Dinamitlerle Rock'n'Roll

tarzı çalışmalar yapıyordu.

 

 

Cem Karaca'nınO dönemdeki en büyük destekçişi İlhami Gencer'di

askerliği sırasında hayatı bir anlamda değişir. İlkevliliğinden kısa bir süre 

sonra askere giden Karaca, bir yandan eşinin hasretini çekerken diğer yandan

da Anadolu'nun ilkokul kitaplarında anlatıldığı gibi olmadığını farkeder. Asker

 arkadaşının çaldığı bağlama ise onu bambaşka diyarlara taşır. Cem Karaca

bir zamanlar ilkel ve sıkıcı bulduğu müziğin kendi duygularını anlattıığını

keşfeder. 1967 yılında askerlik dönüşü Apaşlar


grubuna katılan Karaca, bu grupla Hürriyet'in

düzenlediği Altın Mikrofon

yarışmasında Emrah isimli parçalayla ikinci oldular

ve yarışmanın getirdiği

şevkle batı müziği ile doğu müziğini sentezleme

çabasına girerek bu yönde

şarkılar üretmeye çalıştılar. Bu grupla Resimdeki Gözyaşları isimli parçayla

büyük başarı elde Karaca, Apaşlar'la Almanya'ya giderek, burada Ferdy

Klein orkestrasını'da yanına alarak parçalar kaydettiler. Cem Karaca'nın

Apaşlar'la olan beraberliği 1969'un sonlarına kadar sürdü. Grupta gitarist

Mehmet Soyarslan ve Cem Karaca arasındaki anlaşmazlıklar had safhaya

çıkınca Cem Karaca gruptan ayrıldı. Cem Karaca Apaşlar grubunun basçısı

Seyhan Karabay ile birlikte Kardaşlar grubunu kurdu. Bu sıralarda Cem

Karaca Almanya'ya giderek Ferdy Klein Orkestrasıyla 4 tane 45lik doldurdu.

Amacı yeni grubuna ekipman alabilmek ve maddi sıkıntı yaşamadan

çalışmalar yapmaktı. Nitekim ilk 45'likleri Dadaloğlu ile büyük bir başarı elde

ettiler. Fakat 1972 yılında Cem Karaca ve Seyhan Karabay arasındaki

tartışmalar Cem Karaca ile Kardaşlar'ın yolunu ayırmasına sebep oldu.


Bu sırada eşi benzeri dünyada bile bulunmayacak bir değiş-tokuş meydana

gelir. Cem Karaca, Kardaşlar grubundan ayrılıp Anadolu Pop'un güçlü sesi

Moğollar'la birleşirken Kardaşlar'da Moğollar'la anlaşmış Ersen Dinleten'i

gruplarına dahil ettiler. Bu grupla 3 45 lik

çıkaran Karaca Moğollar'ın

dağılmasıyla kariyerinin en önemli dönemini

yaşayacağı Dervişan grubunu

kurdu. Dervişan politik-rock yapmanın yanısıra  progressive rock müziğinin

Uğur Dikmen ve Oğuz Durukan sayesinde Türkiye ile tanışmasında önemli

rol oynadı. Cem Karaca aynı zamanda tam anlamıyla ilk stüdyo albümünü bu

 grupla çıkardı: Yoksullu


k Kader Olamaz. Dervişan'ın dağılmasından sonra Edirdahan isimli grubu

kuran Karaca Safinaz adında yine iyi bir

albüm yapmış olmasına rağmen eski

 

başarısını elde edemedi. Bu albümden sonra Almanya'ya giden Cem Karaca

bu ülkede 1987 yılına kadar sürgün hayatı yaşamak zorunda kaldı. Bu

dönemdeki çalışmalarında sık sık gurbet acısı gibi temaları işleyen Karaca bu

süre içersindeki en iyi albümünü almanca olarak çıkardı: Die Kanaken.

Yabancı düşmanlığı, Gurbetçilerin yaşamı gibi konuları işleyen Cem Karaca

bu albümde ki bazı parçaların türkçesini ilerki albümlerinde kaydetti. Die

Kanaken albümünün arka kapağında kendisiyle ilgili şunlar yazılıydı: "Cem

Karaca ülkesi olan Türkiye'de bir rock yıldızı. Ülkesinde 50'ye yakın 45'lik

ve LP yayınlayan Karaca'nın parçalarının çoğu sosyal içerikli sözlere sahip.

1981 yılının ocak ayında Federal Almanya'da bulunduğu sırada son albümü

yüzünden ülkesinde aranmaya başladı. Bunun üzerine Karaca, ülkesine geri

dönmedi. Mallarına el konan şarkıcı 200 yıl hapis cezasına çarptırıldı ve 1983

yılındada darbeci generaller onu türk vatandaşlığından attılar. Almanya'da

daha çok Nazım Hikmet'in şiirlerini seslendirmesiyle tanınan Karaca ilk

olarak 1983 yılının başlarında almanca sözlerle ve doğu batı sentezinden

oluşan bir müzikle seyirci önüne çıktı. Amacı Türkiye'de olan biteni anlatmak

değil, burada olup bitenleri anlatmak ve Alman-Türk ilişkilerini düzeltmeye

çalışmak. Şarkıları yabancı düşmanlığı ve ırkçılıkdan bahsediyor."

Yurda döndüğü zaman Turgut Özal'ın elini öptüğü için döneklikle suçlandı.

Bu dönemde çıkardığı albümler sanki ülkesine uzun yıllar sonra dönen ve

kendini evinde hissetmeyen bir kişi gibi verimsizdi. 1990 ve 1992de Uğur

Dikmen ve Cahit Berkay'la Yiyin Efendiler ve Nerde Kalmıştık albümleriyle

birazda olsa eski Cem Karaca tadı vermeyi başardı. 1997 yılında Ağır Roman

isimli filmde yıllar öncesinin hiti Resimdeki Gözyaşları Cem Karaca'ya

yeniden popülerlik getirdi. 1999 yılında Bindik bir alamete... isimli albümünü

Cahit Berkay, Engin Yörükoğlu, Ahmet Güvenç, Uğur Dikmen desteğiyle

çıkaran Karaca, Kahpe Bizans filmi için 3 parça kaydedip, filmde ufak bir

rolde yer aldı. 2000lı yıllarda çeşitli şiir çalışmalarında gördüğümüz Cem

Karaca Barış Manço nun efsanevi grubu

Kurtalan Ekspresle birleşerek

konserler verdi. En son olarak Yol Arkadaşları

isimli grubuyla sahneye çıkan

Cem Karaca  8 Şubat 2004de hayata gözlerini

yumdu...

 

 

 

cem karaca bo benim jok sevdiyim sanatce  sevgiler olson sana cem 
 

+ نوشته شده در  ساعت 20:57  توسط ARAZ  | 

 

 

آشنايی با رقص آذری

 

رقص تواماً و بيواسطه در درون موسيقي حيات و تحول يافته است. در سرزمين آذربايجان، از

ديرباز رقص با معني و مضمون و در عين طراوات و دارا بودن جنبه حماسي و قهرماني خود

در مراسم پيش از شكار مبارزه و در نهايت پيروزي و قدرداني از خدايان طبيعت و شكستن

 طلسمها اجرا ميشده است. در دوراني كه انسانها، آفتاب، ماه، باد، آتش، آب، خاك درختان و

حيوانات را مقدس ميشمردندو ستايش ميكردند. به رسم پرستش و نيايش و عبادت طي مراسمي

دست به انجام حركات موزون ميزدند.

ستايش و حرمت آتش در شرق و بويژه در آذربايجان اهميت زيادي داشت. آتش مظهور

روشنايي‌گرما، محو كننده تاريكي بود. و به اين اعتبار در ستايش قدرت آتش با انجام حركات

موزون با موسيقي، جشنهاي خود را انجام ميدادند. براين اساس است كه نقشهايي ايجاد شده بر

صخره هاي قوبوستان (نام محلي در نزديكي شهر باكو در جمهوري آذربايجان) اهميت حركتهاي

موزون در نزد مردمي كه در حد 0-8 هزار سال پيش ميزيسته اند را نشان ميدهد.

تكامل تدريجي رقص از گردش موزون و پريدن از آتش تا انجام مراسمي با فرمهاي بديع،

حركات ظريف، پانتوميم و تقليد و نقل، راه درازي را پيموده است. اين سلسله از حركات

بامعنا،‌مفهوم و مضمون شكار، كمين، رديابي، رماندن، گرفتن وجنگيدن و با تمثيلهايي چون فرا

رسيدن بهار،‌بيداري طبيعت، كاشت، برداشت، برداشت‌ محصول، باغ چيني، صيد ماهي، كومه

سازي و در نهايت درحركات موزون پهلواني و حماسهاي با شمشير كوراوغلو، با سينه اي

فراخ، با نگاهي به دوردست، مغرورؤ گاه ارام، گاه تند، پايكوبان، با پرشها و جهشهاي سريع و

نشاني از مهارتهاي جنگي، باريتم تند طبل ها، به اوج ميرسد.زندگي مردم آذربايجان از ديرباز با

رقص عجين بوده است. تاريخ انواع حركات موزون در آذربايجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌به

صورت انفرادي يا دسته جمعي، اعم از مردانه يا زنانه و تعداد ايفاكنندگان بقدري متنوع و

 مبسوط است كه در فرهنگهاي تركي، كردي، ارمني، گرجي و … با نامهاي گوناگون تبلور

يافته و در بسياري از موارد حركات موزون فرهنگهاي مختلف در پايه مشترك و در جزئيات

باهم تفاوت دارند. با اين حال ميتوان صدها نوع از حركات موزون را بنابه نام محل يا فرد شهير،

 مفهوم زباني، نحوه اجرا بصورت حركات موزون غنايي و ليريك پهلواني و حماسي، مراسمي

كميد و … تقسيم بندي كرد:                       

1-رقص ليريك: ياللي، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالي، سينديرما، توراجي، گولوم آي،

 قيتقيلدا، آلما، لاله، دستمالي، يئري- يئري

2-رقص پهلواني و جنگي: قزاقي، قفقازي، لزگي، قايتاغي، كوراوغلونون قايتارماسي،

كوراوغلونون باغيرتيسي، ميصري، زوتي- زوتي، زنجير توتماق، تار آباسي

3-رقص مراسمي: كوسا- كوسا، آذربايجان، ميرزهيي، آسماكسمه، آغيرقاراداغي و ….

توضيح درباره فرم و نحوه اجراي تمامي انچه ذكر شد در اين مقاله نميگنجد و تنها به اشارتي

كوتاه و به تفكيك از هر كدام بسنده ميشود.

ياللي: از رقص ريشهدار و باستاني است كه در فرهنگهاي آذربايجاني، كردي، ارمني گرجي، و

برخي ديگر از فرهنگهاي آسياي مركزي بطور گستردهاي رواج دارد. ظاهراً اشعار حكيم نظامي

 كگنجوي در منظومه خسرو و شيرين، در توصيف حركتهاي پاي ايفاگر- به مانند گردش زخمه

 بر چنگ – به ياللي ميباشد:

ياللي با مشايعت نوازندگان سورناودهل در صفي طولاني، دست در دست، با دستمال ياچوبي در

 دست رهبر صف، بصورت جمعي اجرا ميشده است. تحول ياللي و گستردگي نحوه اجراي آن

به صدها گونه آهنگ و طرح انجاميده كه از آن ميتوان به انواع زير اشاره كرد:

چولاغي، اوچ آدديم، دونه ياللي، قازقازي، كوچه ري، ائل يالليي، ايكي اياق، قالادان قالايا، شه

راني، قاليئي، چوپ چوپو، و …

ياللي در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعي بصورت تاترونمايش – هك در

 حين رقص موتيفهاي قهرماني و روحيات ايلي، جواني و چابكي خود را مييابد- اجرا ميشود. كه

 دوزياللي، سيياقوقو، ته نزهره و عرفاني از اين قسم است.

از ياللي در قسمتي از اپراي كوراوغلو ساخته ئوزير حاجي بيگوف در قسمتي از اپراي نرگس

ساخته مسلم ماقامايف در قسمتي از باله گلشن ساخته سلطان حاجي بيگوف در اثري به نام ياللي

ساخته جهانگير جهانگيروف، در قسمتي از باله قوبوستان كولگهلري ساخته قاراقاراپف و

آهنگسازان روسي و بعضاً اروپايي استفاده شده است.

لزگي: رقصهاي قفقاز و ماورا ان بشمار ميرود كه به شكل گستردهاي در آذربايجان متداول

است. لزگي، حماسي، باوقار، پرتحرك و ريتميك است كه توسط مردان بصورت جمعي و با

هنرنمايي تك تك ايفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سريع با تمثيلي از حالت تاخت و سوار

بر اسب و غالباً با خنجري در دست يا دستهاي مشت كرده، با حركاتي بديع و گاه اكروباتيك،

چرخش روي زانوها، پرشها اجرا ميشود.

قايتاغي: نوع ديگري از رقص است كه در آذربايجان با عناوين اوج دوست، يئددي قارداش

اوغلانلار رقصي اجرا ميگردد.

از قايتاغي در آثاري از گلينكا، روبنشتين، برودين، نيازي، قلييف، حاجييف، رستم اوف و برخي

ديگر از آهنگسازان استفاده شده است.

كور اوغلو: از رقصهاي قديمي است كه توسط سورنا و دهل اجرا ميشود. كوراوغلو،

پرصلابت،‌حماسي، رزمي و پهلواني است كه در ابتدا با سرعتي آرام شروع شده و تدريجاً تند

ميشود كه به يادبود قهرمان افسانهاي دوران فئودالي يعني كوراوغلو ناميده ميشود.

كوراوفلو از قديم در انواع مختلف و با نامهاي گوناگوني مانند: كوراوغلونون قايتارماسي،

ميصري، كوراوغلونون باغيرتيسي و … همچنين در ورزشهاي باستاني و زورخانه توام با

 حركات موزون رايج بوده است. در زورخانه گاه در ميان رقصهاي ورزشكاران نمايشي از

 كشتي و حركتهايي با دست و بدن و مانند زنجيره توتماق و بالاخره به مانند دوست، ياللي را از

 نوع زوتي- زوتي با حركتهاي پهلواني خاصي اجرا مينمايند.

ميصري: (شمشير عربي منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشيقها، باريتمي شبيه به مارش و با

انجام حركات مشكل و سنگين و غالباً با شمشير توسط ايفاگران اجرا ميشود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:15  توسط ARAZ  | 

 

 هنرمندان موسیقی آذربایجان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               

 

یعقوب ظروفچی

 

وی  بزرگترین وکالیست آذری در زمان حاضر میباشد. وی آواز خوانی را در سن8 سالگی در برنامه

 

کودک آغاز کرد.

 

و سپس در تلویزیون تبریز قطعاتی را اجرا نمود. سپس در آکادمی هنر تبریز مشغول به تحصیل شد.

 

وی مدت هفت سال به فرا گیری اپرا و وکال تحت نظر اساتید ایرانی و ایتالیائی و انگلیسی پرداخت .

 

وی همچنین قطعاتی را به همراهی رشید بهبودف اجرا نمود.

 

او برای اجرای قطعات اپرا با ارکستر سمفونی ملی آذربایجان همکاری داشته است.

 


 

 

توفیق قولیف

 

وی درسال1917متولد شد وی به خا طر ملود یهای کلاسیک خود مشهور است

 

اواکنون رهبری مجمع مو سیقی سازان  آذربایجان رابرعهده دارد

 

 وا کاراو را افرادی چون رشید بهبوداف و بلبل وشوکت الا کبرووا اجرا کرده اند

 

وی یکی از بنیان گذاران حرکت به سوی موسیقی جاز در آذربایجان است وی در مورد

 

موسیقی  ساز شدن خود میگوید

 

یک روز استادموسیقی شعر کودک ویخ را به من داد و به من گفت که برای آن موسیقی بسازم

 

من نیز فردای آن روزموسیقی را تحویل دادم  او از سرعت من بسیارمتعجب شد ومن را بسیار تشویق کرد

 

واین گونه شد که من یک نویسنده موسیقی شدم

 


 

 

استاد نیازی

 

حاجی بی اف در سال 1912 متولد شود ودر سال 1984 در گذشت وی به عنوان اولین رهبر ارکستر در

 

آذربایجان شناخته می شود وی اولین کسی بود که اثار باله و اپرا وسمفونی

 

 بسیاری از موسیقی سازان آذری همچون او اوزیر حا جی  بی اف وگاراکارایف فکرت امیراف

 

را رهبری کرد وا اولین رهبر ارکستر آذری بود که شهرت جهانی یافت خانه وی اکنون به صورت

 

موزه هنری در آمده است

 

وی در یک خانواده موسیقی شناس متواد شد پدر وی یکی از بنیان گذاران تئا ترموزیکال در آذربایجان بوده

 

 

 

Segment of Chitra


 

 

حاجی خان محمد اف

 

وی در سال 1918 در در بند که اکنون قسمتی از داغستان است متولد شوداوزیر نظر استاد بزرک کارا

 

کارایف در کنسرواتورباکو به تحصیل موسیقی پر داخت

 

 به خاطراینکه اولین کسی است که برای تار وسازهای سنتی آذری کنسرت نوشته است معروف میباشد

 

وی در سال 1942 اولین اثر خود را با نام کوزل پری منشتر نمود ودر سال 1952 اولین کنسرت تار خود

 

 را نوشت که در آن زمان زیر نظر کارایف وجودوت حاجی اف تحصیل میکرد

 


 

 

اوزیر حاجی بیف

 

بسیاری قبول دارند که وی یک نابغه موسیقی بود زیرااو پیشکام در فرم دادن موسیقی اصیل آذری بود

 

ودیکران اوبه خاطراولین اپرایش لیلی ومجنون در سال 1908 تحسین میکنند

 

 زیرا که این اپرا علاوه براینکه اولین اپرای کشورهای مسلمان نیز بشمارمیرود وی اولین کسی بود

 

 که با اجرای موسیقی شرقی موسیقیهای به سبک  غربی همانند اپراو سمفونی ایجاد کرد

 

 وی همچینین نقش بزرکی در پیشرفت موسیقی در آذر بایجان داشت به خا طر اینکه در بین سالهای

 

1920الی 1940وی مغزهای موسیقی رابه آذر بایجان دعوت کرد

 

 وزمان را برای پیشرفت موسیقی آذری فشرده کرد اپرای لیلی ومجنون او بر اساس اثرفضولی

 

 

شاعر قرن 16 میباشد که یک تر اژدی عشقی بوده ساخته شده است از دیگر آثارمشهور وی آرشین مال

 

آلان .مشهدی عباد اشاره کرد

                 

 

 

 

تصویری ازآرشین مال آلان

 

 


                                 

 

فکرت امیرف

 

او در سال 1922 متولد شد و در سال 1982 در گذشت بدون شک وی بیش از هر موسیقی دیگر در خارج

 

 از آذر بایجان شنیده میشود

 

متاسفانه میلیونها نفر از افرادی که موسیقی وی را کوش فرا میدهند نمی دانند که اثر وی میباشد

 

وی در سال 1922 در گنجه چشم به جهان کشود و در سال 1982 در 62 سالکی چشم از جهان فرو بست

 

بهترین آثار وی شامل

 

شور 1946. کرد افشاری 1949.بیاتی گلستان شیراز 1968 به صورت سمفونی نظامی وهزارویک شب

 

 به صورت باله واپرای سویل که بااین اثر عنوان هنرمنده مردم رادر شوروی سابق دریافت کرد

 

 


 

 

Kara yılan

Antep'in harbine onbir ay oldu Kanımız kurudu benzemiz soldu   


Analar babalar yaşlarını döktü   Vurun Antepliler namus günüdür 


Vurun Antepliler mertlik günüdür  Atına binmiş de elinde dizgin


Girdiği cephede hiç olmaz bozgun  Çetelerden mi gardaş yılanım azgın 

 
Vurun Türk milleti kavga günüdür  Sürerim sürerim gitmez gadana


Fransız gurşunu değmez adama  Gara haberimi verin anama 


Vurun Antepliler namus günüdr  Vurun Türk milleti kavga günüdür 


Kara yılan der ki harbe oturak  Nerde düşman görsek orda bitirek 


 
Kilis yollarından kelle getirek Vurun Antepliler namus günüdür 


Vurun Türk milleti kavga günüdür

 cam karaca

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:49  توسط ARAZ  | 

 

 

                                                                                           

Aziza Mustafa Zadeh

                                                                  

عزیزا فرزند واقیف مصطفی زاده ، نوازنده افسانه ای پیانو و آهنگساز Jazz
 
در آذربایجان می باشد. Dizzy Gillespie نوازنده توانای ترمپت Jazz در باره
 
 موسیقی واقیف گفته است که موسیقی او از سیاره دیگری آمده است. عزیزا
 
فراگیری ابتدایی موسیقی را نزد پدر آغاز کرد و سپس به تحصیل رسمی
 
موسیقی پرداخت و امروز بعنوان یک پیانیست و خواننده Jazz در آذربایجان و
 
 دنیا مطرح می باشد. به گوشه ای از یکی از کارهای او گوش کنید تا صحبت
 

پدر و مادر عزیزا نقل می کنند که در ایام نوزادی هرگاه پدر در دستگاه شور

موسیقی اجرا می کرد عزیزا – که نوزادی بیش نبود - شروع به گریه کردن

میکرد و چنانچه موسیقی شادی در ماهور یا راست می نواخت نوزاد کوچک به خنده در می آمد.

او از سن سه سالگی شروع به فراگیری پیانو کرد و در چهارده سالگی اولین کنسرت خود را اجرا کرد.

17 سالگی اولین جایزه رسمی بین المللی را نصیب خود کرد، باور کردنی نبود اما او توانست جایزه بین

المللی Thelonius Monk را در میان ده ها نوازنده توانای غربی Jazz نصیب خود کند. او معتقد است

که "اگر از استعداد و نعمت هایی که خداوند به انسان داده استفاده نکنیم، گناه انجام دادیم".

پدر و مادر عزیزا بزرگترین عامل موفقیت او در صحنه موسیقی بودند. پدر عزیزا پس از اجرای یک کنسرت

در ازبکستان درسال 1979 در سن 39 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت و دختر 10 ساله اش که چشم

 امید به یاری پدر در آینده داشت را تنها گذاشت. با وجود این پس از بزرگ شدن عزیزا و ورود او به عرضه

های هنر بین المللی بوضوح اثر موسیقی و سبک کاری پدر بر کارهای عزیزا کاملا" مشهود می باشد. پس

از مرگ پدر مادرش "الیزا خانم" به تنهایی مسئولیت پرورش اورا بر عهده گرفت و امروز نقش مدیر

برنامه های او را بازی میکند. گوش کنید : Audio File "لحظه"    



او همواره در صحبت های خود اشاره میکند که "من هنوز

 انرژی و راهنمایی های پدر را در کنار خود احساس میکنم،

برای من پدر هنوز زنده می باشد و او فقط از این دنیای

مادی بیرون رفته است. گاهی اوقات احساس می کنم که

روح او اطراف من در حال حرکت است، بخصوص هنگامی

که می خواهم کنسرت بدهم، حضور او را حس می کنم، حتی می توانم او را لمس کنم

 ." پس از مرگ پدر او به همراهمادر به آلمان رفت در آنجا به فعالیت های هنری خود ادامه داد

 و توانست جایزه Phono Academy که بزرگترین جایزه موسیقی در آلمان می باشد را نیز نصیب خود کند.

تاثیر موسیقی باخ و شوپن در کارهای Jazz او کاملا" ملموس می باشد. اولین آلبوم کاری او در سال
 
1991بنام " Aziza Mustafa Zadeh" به بازار آمد. پس از آن خیلی زود دنیای هنر متوجه صدای 
 
زیبا وموسیقی بدیع این هنرمند آذربایجانی شدند. توانایی های او در ترکیب موسیقی آذربایجان
 
با سبکهای کلاسیک و Jazz انکار ناپذیر بود.

Al Di Meola نوازنده توانای گیتار – بخصوص Jazz – در باره عزیزا اینگونه گفته است :

"او یک نابغه است، هم بعنوان یک آهنگساز و هم یک خواننده

. موسیقی او به مراتب بیشتر از یک موسیقی Jazz معنا دارد،

 چیزی که من در موسیقی او پیدا میکنم فرهنگ آذربایجان است".

از دیگر آلبوم های موفق او می توان به Shamans اشاره کرد که در لندن تهیه شده است. نفوذ و تاثیر

عقاید معنوی در این آلبوم کاملا" مشهود است او در رابطه با کارهای خود بخصوص این آلبوم میگوید که :

 "برای من زندگی معنوی ارزش بیشتری از زندگی مادی دارد" و اضافه میکند که "Shamnas افرادی

هستند که قدرت شفا دادن دارند."

+ نوشته شده در  ساعت 20:34  توسط ARAZ  |