موسیقی آذربایجان

 

موسيقی  آذربايجان

مردم آذربايجان ، مردمی اصيل و هنرپروند. موسيقی جايگاه ويژه ای در دل همه و آنها، از روستايی و ايلياتی

گرفته تا شهرنشين دارد و روح تك تكشان با صدای سازوآواز و داستان سرايی عاشق ها پيوند خورده است و

 از شنيدن آن در هر كجا كه باشند احساس غرور و شعف می كنند.

موسيقی عاشقی آذربايجان ، غنی ترين نمونه و ادبيات و فرهنگ شفاهی آذربايجان است . درباره و پيشينه و

 اوزان ها و گوسان ها بايد گفت كه اوزان ها خنياگرانی بودند كه در گذر زمان خود را به چندين هنر از جمله

شاعری ، نوازندگی و آهنگسازی و داستان پردازی آراسته اند.

گوسان ها كه به نظر می رسد از نظر لفظ با اوزان ها، شباهت داشته باشد، در لغت ارمنی به معنای خواننده ،

 نوازنده و دلقك به كار رفته است . اين داستان ها و ترانه های عاميانه از گذشته های دور، ميان عاشق ها

رواج داشته است . قديمی ترين منبعی كه از اوزان ها می توان نام برد، كتاب دده قورقود است .

اين كتاب قديمی ترين كتاب تركی تلفيقی از نظم و نثر به صورت داستان است و تاثير زيادی در سنت داستان

 سرايی آذربايجان گذاشته است .

عاشق ساز می زند، نغمه و داستان می سرايد و با خواندن شعرهای حماسی ، احساسات پاك و انسانی و

 آزاديخواهانه را در روح و جان مردم زنده می كند و در اغلب داستان های رمانتيك (افسانه ای )

مانند اصلی و كرم ، عاشيق غريب ، عاشيق امراه ، عباس و گولگز، عاشيق قربان و... قهرمان اصلی

 داستان خود، عاشق است .جالب است كه يكی از اين داستان ها با مضمون دويدن

 عاشق از پی معشوق و گريز معشوق و تغيير شكل
يافتن او، در فرانسه هم معروف است و

 sesohpromatemsednosnahc ناميده می شود كه ميسترال ، شاعر مشهور، دوباره آن را به نظم

درآورده است . نقل انواع شعرهای قطاری نيز در ميان عاشق ها مرسوم است و

بلندترين آنها شعری است كه در آن زندگی آدمی از روز تولد تا خانه و گور توصيف شده است .

عاشق ها از دل روستا و ايل و عشاير برخاسته اند و بيان كننده و افكار و آرزوهای مردم عادی اجتماع اند و

در واقع حرف دل آنها را می زنند. اصول كارشان ، بداهه نوازی است و معمولا_ آشنايی با نت و علم موسيقی

ندارند و نوازندگی و خوانندگی از پدرانشان سينه به سينه با گوش كردن و به خاطر سپردن به آنها رسيده

است . اما موسيقی آذربايجان تنها به اين دسته از عاشق ها محدود نمی شود بلكه موسيقی ملی و علمی

 هم دارد وموسيقيدانان و آهنگسازان بسياری را در سطح جهانی مطرح كرده است .

تاريخچه آن به قرن 91 و خيلی پيش تر از آن می رسد اما از قرن 19 حيات ادبی و صنعت موسيقی آذربايجان

 پيشرفت زيادی كرده است و در نتيجه و آشنايی نزديك با فرهنگ و تمدن كشورهای اروپای غربی ، علم و

هنر آن با مضمون و خصلتی شرقی شروع به رشد نمود. در جريان پيشرفت فرهنگ و ادبيات آذربايجان در

قرن 19، اسم و آوازه و تارزن هايی چون صادق جان ، خوانندگانی چون عبدالباقی و عاشق

 هايی چون نجفقلی در گوشه و كنار قفقاز پيچيده وشهرت بسزايی كسب كرده بود.

تغييرات سياسی ، اجتماعی و ادبی قرن 19، در بسياری از شهرهای آذربايجان خودنمايی می كرد. يكی از اين

شهرها شوشا بود. آوازه و اين شهر به علت داشتن طبيعت زيبا و افسونگر و فرهنگ مترقی نه تنها در

آذربايجان بلكه در جاهای دورتر از آن نيز پيچيده بود . ادبيات و موسيقی اين شهر توجه سياحان ، اديبان و

 موسيقی شناسان كشورهای اروپای غربی ، روسی و ساير ملل را جلب كرده بود. تابستان ها از گوشه و كنار

 قفقاز، شعرا، نمايشنامه نويسان ، آهنگسازان و موسيقيدانان در آن جا جمع می شدند و در اجرای برنامه های

 تئاتر، كنسرت و مجالس جشن و عروسی شركت می كردند.

شهر شوشا مسكن استعدادهای درخشانی در موسيقی و شعر بود و چهره هايی همچون قاسم بيگ داكر،

ميرمحسن نواب و ميرزاصادق اسداوغلو، نجف بيگ وزيراف ، خورشيدبانوناتوان و مشهدی جميل و... نه تنها

 در آذربايجان بلكه در جاهای دورتر از آن نيز مشهور و شناخته شده بودند. در اين خصوص موسيقی شناس

مشهور و- دينوقرادوف برای موسيقی شهر شوشا كه از شهرهای باصفای قره باغ محسوب می شد ارزش

والايی قائل شده و می نويسد:تاريخ موسيقی آذربايجان به وسيله و هنرمندان شوشا خلق شده است


 اين هنرمندان موسيقی خود را نه تنها در وطن خود بلكه در ساير ممالك خاوری شناسانده اند.

جا دارد از مجالس موسيقی - ادبی قرن 91 كه در شهر شوشا برپا می شد سخن به ميان آيد

در سال های 1910 - 1872 مجلس فراموشان و يا مجلس خاموشان به رهبری موسيقيدان معروف ميرحسن

نواب و همچنين در سال های 1897 - 1864 مجلس انس به رهبری شاعر معروف آذربايجان خورشيد

بانوناتوان فعاليت گسترده ای داشتند و در ترقی موسيقی آذربايجان نقش بسزايی را ايفا نمودند.

در سال 1921كنسرواتور به پيشنهاد حاجی بيكوف با هدف تحصيل اختصاصی موسيقی ، تربيت متخصصان

 موسيقی اعم از نوازندگان اركستر، معلمان موسيقی ، خوانندگان و آهنگسازان و غيره تاسيس شد و در آن پنج

رشته پيانو، هنرهای آوائی ، نوازندگی اركستر، آهنگسازی و شعبه و موسيقی شرق شروع به فعاليت نمود. در

 بهار 1922 كنسرواتور به صورت آموزشگاهی مستقل تكنيكوم موسيقی ترك تشكيل شد و مديريت آن به

حاجی بيكوف واگذار گرديد.

اين تكنيكوم در به وجود آمدن كادر موسيقی ملی نقش بزرگی ايفا كرد. در سال اول تعداد هنرجويان به هزار نفر

 رسيده بود. خيلی از هنرجويان آذربايجانی بعدها موسيقيدانان برجسته ای شدند.

در اين سال ها هنرجويانی كه در كلاس تار تحصيل می كردند، تئوری موسيقی را ياد می گرفتند، با تاريخ

ادبيات موسيقی دنيا آشنا می شدند و در اركستر سازهای ملی شركت می كردند. در تكنيكوم برای اولين بار

 برنامه و درس برای شعبه و سازهای ملی از طرف اوزيير حاجی بيكوف تعيين و تشكيل گرديد. اين برنامه ها

 برای كلاس های تار، كمانچه و مقامات تكنيكوم موسيقی در نظر گرفته شده بود. در برنامه و كلاس های تار،

 مشق های مخصوص نت ، مقامات ، گام ها و آثار آهنگسازان ، ترانه ها و رقص های آذربايجانی در نظر

 گرفته شده بود. از وقايع مهم حيات تكنيكوم موسيقی ترك ، به نمايش گذاشته شدن كمدی موزيكال آرشين مال

 آلان اثر اوزيير حاجی بيكوف با اشتراك هنرجويان در 22 ماه مه 1926 بود. اين اثر در محل اپرا و تئاتر

 ميرزا فتحعلی آخونداف به تماشا گذاشته شد. اين گروه متشكل بود از هنرجويان رشته تار،

 كه در كلاس حاجی بيكوف تحصيل می كردند.

بسياری از اين موسيقيدانان و آهنگسازان از جمله صادق جان ، حاجی بيكوف و... تغييراتی نيز در سازها و

دستگاه ها و گوشه های موسيقی دادند و سازها و دستگاه هايی خاص موسيقی آذربايجان به وجود آوردند. از

 جمله ، تغييراتی كه ميرزا صادق جان در تار ايجاد كرد. اين شخص نوآور، برای اولين بار در شكل كاسه های

 تار تغييراتی به وجود آورد، منظور وی از اين تغييرات تقويت صدای آن و همچنين نگاه داشتن و نواختن آن

روی سينه بوده است . صادق جان كاسه و تار را نسبتا_ عميق كند، از وزن آن كاست ، قطر كاسه و آن را

وسعت بخشيد و شكل كاسه و آن را به شكل بيضی درآورد. اين گونه تغييرات باعث به وجود آمدن دو كيفيت

تازه در تار شد. يكی اين كه باعث تقويت فيزيكی صدای تار شد و ديگر اين كه چون كاسه و بزرگ تار به

 اندازه 100 ميليمتر از بالا به طرف عقب مايل بود، نواختن آن بر روی سينه امكان پذير نبود. در تار جديد با

ازميان برداشتن اين انحنا امكان بر روی سينه نواختن به وجود آمد و در نتيجه امكان بهتر نواختن آن عملی شد.

ميرزاصادق تغييراتی نيز در محل جفت شدن دسته با كاسه به وجود آورد، قبل از آن دسته و تار يكسره به

كاسه متصل می شد يا اين كه دسته به وسيله و تكه ای از آهن به كاسه بسته می شد، با اين حال در تار جديد كه

 ميرزاصادق جان سيم های آن را زياد كرده بود به علت كثرت سيم ها ميان دسته و كاسه تار خميدگی ايجاد می

 شد كه باعث ناموزون شدن صدای پرده های تار می شد. ميرزاصادق به خاطر رفع نقصی كه از كثرت سيم

ها ناشی می شد دسته و تار را در دسته و كوتاهی كه از خود كاسه بيرون می آمد، فرو برد و با آن جفت كرد.

 ضمنا_ اين چوب از خميدگی مورد بحث جلوگيری می كرد. تا آن زمان در هيچ يك از آلات موسيقی مشرق

 زمين اين كيفيت موجود نبود. تغييرات به عمل آمده در تار در عالم موسيقی شرق يك نوع نوآوری محسوب می

 شد. ترتيب قرار گرفتن سيم ها، نقش بزرگی در صنعت موسيقی آذربايجان و مخصوصا_ در اجرای مقامات

 ايفا كرده است . سيم های تازه ای كه صادق جان به تار اضافه كرده بود، سيم های زنگ بودند كه به سيم های

 آليكوت معروف شدند.سيم های آليكوت در اجرای موسيقی حرفه ای و مقامات (دستگاه های )

آذری نقش مهمی دارند. هنگام اجرای ملودی ، از اين سيم ها در صورت

لزوم به طور هماهنگ استفاده می شود. در سال های بعد سعيد رستم اف آهنگساز آذربايجانی يك عده دستگاه

ها و مقام های ضربی را برای تار، كمانچه و بالابان و نيز اركستر آلات موسيقی ملی تنظيم كرد، اين مقام ها

عبارتند از: سه گاه زابل ، چهارگاه ، بيات شيراز، شور، همايون ، شوشتر و حيراتی و...

تاری كه صادق جان ساخت و توسعه داد، از نيمه دوم قرن نوزدهم از تركيبات مختلف گروه های آلات موسيقی

 ملی جدا شد و با كمانچه ، قاوال (دف ) و خواننده كه دف را هم او می نواخت ، گروه ديگری تشكيل داد. اين

 گروه نوازندگان خدمات بزرگی در ترقی موسيقی حرفه ای و ملی آذربايجان داشته و در تاريخ موسيقی با نام

نوازندگان سه نفری شناخته شده اند.

در اين گروه های سه نفری ، تار نقش رهبر را در نواختن مقام به عهده دارد و در هنگام نواختن مقام ،

 راهنمای خواننده است و به گوشه ها و نفس های خواننده به موقع جواب می دهد و ملودی يا گوشه ای را كه

خواننده خواهد خواند به او يادآوری می كند و در حقيقت خواننده را به خواندن وا می دارد.

آوازه و اين گروه نوازندگان نه تنها در آذربايجان بلكه در خارج از مرزهای آن نيز پيچيده است . بينوقرادوف

، موسيقيدان مشهور در كتاب خود گروه های سه نفری را با گروه های نوازندگان اروپايی مقايسه می كند و

 نشان می دهد كه در واقع نقش و اهميت آنها كمتر از گروه های نوازندگان درجه و يك اروپا نيست . گروه های

 سه نفری تنها به نواختن ملودی اكتفا نكرده بلكه ضمن همراهی خواننده ، در جای خود از عناصر چند صدايی

 هم استفاده می كنند.

از سازهايی كه در موسيقی آذربايجان استفاده می شود غير از كمانچه ، تار و دف كه قبلا_ به آنها اشاره شد

 می توان قوپوز (كه ساز اصلی عاشق های آذربايجان شرقی است )، بالابان (كه شبيه به نی و آواز آن غمگين

 است )، قارمان ، قاوال يا دف ، قره نی ، تنبك و رباب تركی (كه در همان ديار به كمانچه مشهور است )، را

نام برد و در اركسترهای موسيقی ملی علاوه بر اينها گاهی از پيانو، آكاردئون و قانون نيز استفاده می شود.

قانون ، سازی تخته ای و ذوزنقه ای شكل كه عمق آن در حدود چهار انگشت است . مفتول های زهی بر آن می

 بندند و از هر سه وتر، يك آهنگ استخراج می شود و شباهتی به سنتور دارد. برای نواختن اين ساز به جای

مضراب ، دو انگشتانه فلزی كه در سبابه هر دست جای ناخن را می گيرد به كار می رود. وجود شيطانك

متحرك اين ساز و نرمی سازهای زهی ، قانون را برخلاف سنتور به كوك ثانوی نيازمند نمی سازد

+ نوشته شده در  ساعت 21:21  توسط ARAZ  |